[align=RIGHT]

http://khane3.freezoka.net/uploads/1302982123.png

[/align]
نئوکلاسیسم
این سبک در تقابل با ابتذال و انحطاط روکوکو و بهمراه کشف دو شهر پمپی و هرکولانیوم و بر اساس اصول زیبا شناختی پوسن و رافائل و به مرکزیت فرانسه ، با تأکید بر سادگی صور و پیراستگی معنوی و خردگرایی ، مطرح گردید.
هنرمندان برجسته: بنجامین وست ، ژاک لویی داوید، دومینیگ انگر، آنلویی ژیروده ، پرودن ، رینیو، آنتونیو کانووا.
ناتورالیسم ( طبیعت گرایی )
به معنای بازنمایی جهان عینی و مادی ، با احساس گرایی و خوشایند گری و با محوریت طبیعت است.
هنرمندان برجسته : ایوان شیشکین از مطرح ترین هنرمندان این سبک است.
پوریسم ( ناب گرایی )
جنبشی منشعب شده از کوبیسم، با هدف بیان همه جانبه و کلی مضامین و تأکید بر وضوح و عینیت در بازنمایی ، با وفاداری به اصول جهان شناختی شکل و فرم.
هنرمندان برجسته: لوکوبوزیه ، اوزنفان.
کوبیسم ( حجم گرایی )
مکتبی است که در آن ، نمایش توام زوایای دید مختلف (فضا سازی همزمانی) برای بیان کلیت مضامین وجود دارد. در صورت چنین عملکردی ، ساختار واقعی شکل شکسته شده و اشکالی انتزاعی به وجود می آیند.پیروان این مکتب با استفاده از قوانین فیزیک کوانتومیک ، سعی در القای عامل زمان دارند. پابلوپیکاسو و ژرژ براک ، سردمداران این مکتب هستند.
هنرمندان برجسته : ژرژ براک ،پابلو پیکاسو ، فرنان لژه ،خوان گری ، روبرت دلونه ، ژاک لیپ شیتس ، کنستانتین برانکوزی ، زادکین ، آرکی پنکو ، دوش ویلون.
کوبیسم به سه مرحله سزانی ، تحلیلی و تر کیبی تقسیم می گردد.
کنستراکتیویسم ( ساخت گرایی )
این جنبش در روسیه توسط ولادیمیر تاتلین، بر مبنای هنر پیکاسو و کولاژهای کوبیسمی ایجاد گردید. هنرمندان این سبک با تأکید بر ساختار شکل و فرم ، بیان مکانیت و زمانیت فضا ، تداوم و استمرار فضای درونی با پیرامون ، درصدد ایجاد آثار هنری ، بر مبنای اصول و فنون مدرن مهندسی هستند.
هنرمندان برجسته: ولادیمیر تاتلین ، نائوم گابو ، آنتوان پوسنر ، الکساندر رودچنکو.
کنتراپستو ( ایستایی تقابلی )
حالت ایستادن انسان به نحوی که بخش های مختلف بدن نسبت به هم ، کشش معکوس داشته باشند. در این وضع ، بالاتنه و پاها روی یک محور ، در خلاف جهت یکدیگرند می پیچند و در نتیجه بدن بر یک پا تکیه می کند و در کمر اندکی انحنا ایجاد می شود. اسلوب ایستایی تقابلی در سده پنجم ق.م ، در یونان ابداع شد.
نوشته شده توسط سجاد امیدی پور در جمعه سی ام اردیبهشت 1390 ساعت 9:15 | لینک ثابت |
مارکوس نوواک معماری سیال

اما معماری نباید صرفا نقش محافظ را ایفا کند بلکه باید براساس قوانین موجود در جهان پیرامون ما شکل و فرم خود را انتخاب کند. با این تفاسیر در جهان امروز که جهان اطلاعات و داده های ناپیوسته است فرم یک ساختمان باید چگونه باشد؟ مارکوس نوواک استاد دانشگاه UCLA آمریکا Tran architect معروف و از پیشگامان نظریه دنیای مجازی عقیده دارد که این معماری باید سیال و آبگونه باشد.

عبارت معماری سیال که این روزها بسیار متداول است از همان آغاز عصر الکترونیک و در سال 1985 میلادی به وجود آمد. این ایده حاصل ارتباط متقابل دو نوع سیستم کاربردی موجود در آن زمان بود: نرم افزارهای کاربردی ساده برای ترسیم و چاپ دو بعدی اطلاعات و نرم افزارهای قوی تر که قادر به انجام عملیات مختلف در فضای سه بعدی بودند. به کمک این نرم افزارها، نواک در فضای مجازی، اشیای سه بعدی جالبی خلق کرد و برای ارتباط دادن متقابل تناظر بین آنها الگوی خاصی ارائه داد.

الگوی تعری فشده دارای این خاصیت بود که ایجاد هرگونه تغییر در پارامترهای آن باعث دگرگون شدن همه اشای داخل فضا می شد این امر سنگ بنای چیزی شد که ده سال بعد به طراحی پارامتری مشهور شد. نوواک این مفهوم را با ترتیبات به کار گرفته شده در اسختمانهای باستانی مقایسه می کند به عنوان مثال کل تناسبهای موجود در یک معبد به اندازه شعاع ستونهای آن وابسته بود و بزرگ یا کوچک شدن شعاع ستون به صورت خودکار باعث ایجاد تغییراتی در کل اندازه ها و تناسبهای معبد می شد.

الگوریتم های پیچیده معماری سیال این امکان را فراهم می کنند که بتوان در یک لحظه کل طرح و حالت ساخته شده آن را در فضای مجازی و همزمان تغییر داد.

با گسترش رایانه در دنیای امروز، نقش معمار و ارتباط او با پروژه اش دچار دگرگونی شده است. از این پس خلق کننده یک طرح تغییرات لازم را شخصا در طرح اعمال نمی کند بلکه ساختمان خود راسا تغییرات لازم را در خودش اعمال می کند و معمار فقط پارامترهای لازم برای انجام این تغییرات را تتنظیم می کند.


نوشته شده توسط سجاد امیدی پور در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 21:51 | لینک ثابت |

ديكانستراكشن

ديكانستراكشن تخريب يا پنهان كاري نيست حال آنكه مشكلات ساختار مسلمي را درون ساختارهاي ظاهرها پايدار مي نماياند : اما اين ترك ها به متلاشي شدن ساختمان                                                    نمي انجامد.برعكس،ديكانستراكشن تمامي قدرت خود را از راه به مبارزه طلبيدن ارزشهاي قوي مانند هماهنگي وحدت و ثبات به دست آورد و در عوض ديدگاه متفاوتي از ساختار را پيش رو مي نهند.

با ديدگاهي كه ترك ها در بطن ساختمان قرار دارند و نمي توانند بدون ويران كردن آن برطرف شوند . دیکانستراکتیو فرمهای خالص نسبت معماری را مانند پزشک روی تخت معاینه می کند و علائم بیماری ناشی از ناخالصی را تشخیص می دهد . ناخالصی با ریشخندی بزرگوارانه و شکنجه ای خشن به سطح آورده می شود . آتشین فرمی از سمت خارج صرفا ً تهدید کردن آن فرم نیست بلکه برای آسیب رساندن به آن یا پیراستن آن است .

خود این اسیب شاید تأثیری تزیینی ، زیباشناسی خط و بیشتر نوعی نمایش تصویری از مخاطره ایجاد        می کند ولی نه تهدیدی ملموس . در عوض آن معماری که من توصیف می کنم . نقش ها را از درون ضربه می زند . این بیشتر معماری منقطع ، لامکان تغییر مسیر داده شده ، بسیار متمایز و تحریف شده است تا اینکه معماری تخریبی ، بی دفاعی ، زوال یافته ، ضد ترکیب و از هم پا شیده باشد . به جای از بین بردن ساختار آن را ابراز می کند . در نگاه اول ، تمایز بین فرم و تحریف پیرایه ای آن خیلی واضح به نظر می آید : اما در محک دقیق تر ، خط بین آنها گم می شود . هر چه دقیق تر بنگریم همان قدر مرز بین پایان نقش کامل و بی عیب و آغاز عیب آن مبهم تر می شود .

دیکانستراکشن مانند آوانگارد مدرن می کوشد تا آزارنده و گریزاننده باشد : اما نه از طریق سنت عقب نشینی آوانگارد و نه از حواشی بلکه بیشتر با واژگونی و انتقال مرکز .

معماري ديكانستراكتيويست ، مرزها و محدوده هاي معماري را در چنبره فرم هاي روزمره مستقر مي كند

فرم ناب؛ ساختار را تنها در محدوده هايش زير فشار مي گذارد .اما نه دورتر از آن . ساختار لرزانده شده است اما فرونمی ریزد . به ساختار دقیقا ً تا جایی فشار آورده می شود که به صورتی مخشوش در آید . اما اگر این ساختار احساس ناامنی به وجود می آورند .مسلما ً از سستی آنها نیست . آنها ساختمانهایی به غایت محکم واستوارند . این جابجایی ندیشه سنتی درباره ساختار ، اندیشه سنتی درباره کارکرد را نیز جا به جا میکند .مدرنیستها می گویند که فرم تابع کارکرد است و اینکه کارکرد در فرمهای کارآمد لزوما ً هندسه ناب نیز به همراه دارد . اما زیبایی شناسی ساده و موثر آنها واقعیت در هم و برهم نیازمندیهای واقعی کارکردی را نادیده می گیرد . در معماری دیکانستراکتیویست نخست فرمها تعمیم داده می شوند و تنها پس از آن است که برنامه ای کارکردی ارائه می گردد .

نوشته شده توسط سجاد امیدی پور در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ساعت 19:37 | لینک ثابت |
براي دانلود اينجا كليك كنيد
نوشته شده توسط سجاد امیدی پور در سه شنبه هفتم دی 1389 ساعت 0:24 | لینک ثابت |
مطلب بسيار جالب و خواندني.

براي دانلود در اينجا كليك كنيد.


نوشته شده توسط سجاد امیدی پور در سه شنبه هفتم دی 1389 ساعت 0:23 | لینک ثابت |
در اين فايلي كه برا تون براي دانلود گذاشتم يك توضيح مختصري در مورد سبك هاي معماري است.

اميدوارم كه خوشتون بياد.

براي دانلود اينجا كليك كنيد.

نوشته شده توسط سجاد امیدی پور در دوشنبه ششم دی 1389 ساعت 23:59 | لینک ثابت |


در اواسط دهه 1960 یک نهضت هنری «آزاد بر همه» و وسیعی آغاز شد و کم و بیش یک دهه تمام دوام آورد، این جنبش عرصه گسترده و بسیار متنوعی از فعالیتهای هنری را بوجود آورد و کانسپچوال نام گرفت.

نهضت کانسپچوال بخشی از حرکتی بود که طی آن شی یا اثر هنری به مفهوم سنتی طرد و تحقیر گشته و تأکیدی بی سابقه بر ایده ها جایگزین شد. مضمون و موضوع آن همیشه ایده و عقیده ای در بطن خود داشت یا به نوعی خود مفهومی را بیان می کرد.

ایده هایی در باب هنر، طیف گسترده تر و بی نظمی از اطلاعات، موضوعات و نکات جالبی که به آسانی در قالب یک شی نمی گنجد بلکه آنها را باید در قالب پیشنهادی مکتوب، عکس، نقشه، سند، جدول و حتی استفاده هنرمند از بدن خویش و مهمتر از همه به یاری زبان ارائه کرد.

در نتیجه هنری پدید آمد که صرفنظر از فرمی که می گرفت یا نمی گرفت (فرمی وجود داشت یا نداشت) پیچیده ترین شکل هستی خود را در ذهن هنرمند و مخاطبان ایشان پیدا می کرد.

هنر کانسپچوال هنری است که مستلزم توجه و مشارکت ذهنی تماشاگر بود و با مردود شمردن شی یا اثر هنری منحصربفرد چیزهایی را جستجو می کرد تا جایگزین فضای بسته نمایشگاههای هنری و نظام جهانی دادوستد آثار هنری کند و فضایی نو و عکس العملی تازه بیافریند.

در هنر کانسپچوال ایده یا مفهوم مهمترین جنبه کار است طرحها و تصمیمها از پیش تعیین شده و اتخاذ می شود و اجرا صرفاً یک مرحله بی اهمیت کار است. ایده به دستگاهی تبدیل می شود که هنر را خلق می کند و ذهن را هدف قرار گرفته است.

 

دو ویژگی اصلی اثر کانسپچوال را اینگونه می توان بیان کرد:

1- اثر از یک سو باید دارای قرینه کلامی دقیق و توصیف پذیر و قابل تجربه و از سوی دیگر تا   بی نهایت تکرار پذیر می باشد.

2- اثر کانسپچوالی دقیقاً نباید دارای هاله هنری یا منحصربفرد باشد.

در واقع کانسپچوال فهم مخاطب را در رابطه با هنر گسترش نداده و محدودیتهای آنرا تغییر نمی- دهد بلکه میدان مسیر زیبایی شناسی را تغییر می دهد.

اگر ایده نهفته در کار را بتوان از طریق توصیف غیر مستقیم نه ارتباط مستقیم بصورت کامل با الفاظ و صورتهای دیگر مطرح کرد احتمال ارتباط بین ایده و شکل پذیری آن وجود دارد.

 ارتباط بین ایده و فرم همان چیزی است که درکانسپچوال آرت مهم است و این ارتباط عکس ایده هنر بعنوان یک وسیله است و یا آزاد کردن خالق از قید یادگیریهای مهارتنهضتی و صنعتی هنر را رها کرده و حاکم می نماید.

هنرمندان کانسپچوال استفاده کاملاً جدیدی از عکاسی و نیز فیلم و یدئو در هنر بعمل آورد. دوربین سبک فیلمبرداری ویدئو برای اولین با در دهه 1960 به طور گسترده در دسترس مردم قرار گرفت و در نتیجه تصویر تقریباً باندازه زبان در نهضت کانسپچوال مورد استفاده قرار گرفت و توانایی خود را هم چه شیر نشان داد.

دو مسئله زبان و زمان هم در کانسپچوال مورد توجه هنرمندان قرار گرفت:

هنر کانسپچوال می گفتند که زبان همانند ابزار عمل می کند و وسیله ای است که به آن جنبه هایی از زندگی هنر را مطرح می کند و در مرکز توجه ذهن یا روان بیننده قرار می دهد به اعتقاد آنان دارای شانی شبه فرمال (صوری است) هم دستمایه است و هم موضوع و آثار کانسپچوالی تقریباً منحصراً بر تعریف هنر تمرکز داشت و این هنرمندان کلمات و جملات را اجرا می کردند و به شیوه ای استدلالی مورد تجزیه و تحلیل قرار می دادند.

گذشت زمان هم در نزد هنرمندان به مضمون بسیار مهم بدل می شود.

اصول اولیه و پیدایش کانسپچوال یا هنر مفهومی نشانه کامل اندیشه بود که توسط یک هنرمند بنام مارسل دوشان مطرح شد.

او در سال 1917 ادعا می کرد که «بیش از آنکه به فراورده های نهایی هنر علاقه داشته باشد شیفتة اندیشه هاست»

او در آن سال یک ظرف پیشال (کاسه توالت) را امضاء کرد و به نمایشگاهی در نیویورک فرستاد و نام «حاضر و آماده» را بر روی اینگونه آثار قرار داد.

آثاری که شاید بتوان نمونه اصلی و اولیه هنر کانسپچوال و از جمله نخستین آثاری دانست که آگاهانه و با بی حرمتی و هم شأن منزلت خود را به مثابه هنر و هم مفهوم چندگانه نمایشگاههای هنری که معیارهای نقد و داوری و توقعات مخاطبان را زیر سؤال برد.

 اکنون هنر بعد از عرضه آثار «حاضر و آماده» دوشان نمی توانست هویت قبلی خود را باز یابد دوشان باینکار فعل خلاقانه را تا سطح یک فعالیت بشدت خام و تا حدی یک تصمیم گیری فکری و عمدتاً تصادفی که بر مبنای آن این یا آن شی یا کنش هنر نامیده می شود تنزل بخشید.

دوشان معتقد بود که هنر می تواند مستقل از ابزار و رسانه های دست ساز «نقاشی و مجسمه سازی» و خارج از ملاحضات مربوط به ذوق و سلیقه وجود داشته باشد.

او می گفت که هنر بیش تر با انگیزه های هنرمند مرتبط است نه کاری که با دستانش انجام         می دهد، و احساسی که درباره زیبایی دارد.

به زعم دوشان او تصور و معنا مقدم بر فرم تجسمی انگاشته می شد و همچنانکه تفکر بر تجربه حس تقدم داشت او در مخالفت با سنت و هنری که روز به روز انتزاعی تر فرماسیت تر می شد و هنرمندان معاصرش چون پیکاسو، ماتیس، مونرریان و مالوویچ شکل دهندگان اصلی آن بودند (جنبش هنر برای هنر) آثار حاضر و آماده (هنر بعنوان اندیشه را مطرح کرد)

اعتقاد او همیشه بر انگیزاننده را مطرح کرد که از هر چیزی میتوان اثر هنری ساخت البته تا سال 1966 این تفکر مفهوم در حاشیه قرار داشت و بعد از آن تمایل به مفهوم و غیر ضروری بودن شی یا اثر هنری بتدریج همه گیر شد و از حاشیه به متن انتقال یافت انگیزه های این انتقال وجوه سیاسی ، زیبایی شناسانه ، زیست محیطی ، نمایش ، فلسفی و روانی بود.

در عناصر موجود در آثار دوشان و حتی عناصری که از نظر فیزیکی توسط او ساخته می شدند چیزی است که اساساً به نوعی توسط هنرمند توضیح داده می شود و قتی عبارت کانسپچوال در ارتباط با آثار دوشان بکار برده می شود بیشتر از جنبه تأکییدی آنست.

هنر کانسپچوال بر این مدعاست که غیر از فرمایسم و سنت گرایی راه دیگری نیز وجود دارد.

کوزارت در مقاله هنر بعد از فلسفه می نویسد دلیلی ندارد برای یک اثر هنری وجود زیبایی را در نظر گرفت او معتقد است که هنر مبتنی بر فرمالیسم در حیطه نقاشی یا پیکره تراشی، طلایه دار دکوراسیون است و می توان ادعا کرد که جنبه های هنری آن بحدی کم است که آنرا بعنوان یک فعالیت هنری قابل قبول نمی توان پذیرفت بلکه بعنوان یک تمرین هنری است و می نویسد که هر شاخه ای از فلسفه که در ارتباط و مواجهه با زیبایی و بسلیقه باشد بطور حتم منجربه هنر می شود و شاید بتوان گفت که بخشی از ویژگی هنر تجسم بخشیدن به فضای مربوط به نیمه خودآگاه ذهن انسان است و وقتی که یک تئوری به صورت یک واقعیت هنری شکل می گیرد در زندگی دیگری در قالب و شکل دیگری به آن داده است.

بر اساس گفته های کوزارت فرمالیسم گرایان هنر را اساساً فرم شناسی می دانند که بر اساس شباهتهای بصری اشیا یا راههای شناخت و تفهیم آنها شکل گرفته است.

در حقیقت فرمالیسم چیزی جز تجربه صفات فیزیکی و مواد نیست و الزاماً این تجربه معلومات ما را در رابطه با فهم هنر اضافه نمی کند. اهمیت به مسائلی فراتر یا غیر از فرمالیسم فقط حذف هوشمندانه نیست بلکه به نوی حرکت به طرف خلاقیت در هنر را تمرین می کند. کوزارت ادامه می دهد قویترین مخالفتی که می توان در مقابل قضاوت در مورد هنر سنتی مطرح کرد اینست که تفکر فرم شناسی قالبی برای اشارات معنای اولیه و مفهوم امکانات را شکل می دهد و چنین عقیده ای در مورد هنر سؤال هایی در مورد هنر را غیر ممکن می سازد شکل اصلی فرمالیسم اینست که محدودیتهای خود در مقابل خلاقیت هنر را آشکار می کند کوزات معتقد است که هنرمند با فرمهای آماده تمرکز خود را بر آنچه تاکنون مطرح و ارائه شده تغییر می دهد. این تغییر نگاه معنای آن است که طبیعت از دید فرمالیسم به حالتی تغییر پیدا کرده است که این تغییر از شکل ظاهری به تفکر شروع هنر مدرن و خصوصاً شروع هنر کانسپچوال است. او می گوید هنر بعد از دوشان کانسپچوال و فکری است زیرا فقط هنر بهمین صورت می تواند زنده بماند هرچند محدوده ماندن اینکه هنر فقط بصورت فکری و مفهومی زنده     می ماند مشخص نیست .

منابع و مآخذ:

هنر مدرن مرتضی گودرزی

تبار شناسی پست مدرنیسم- قره باغی

جمبشهای هنری قرن بیستم - قره باغی

 

نوشته شده توسط سجاد امیدی پور در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ساعت 0:27 | لینک ثابت |